این سینمای سرزمین من است ( به بهانه تولد کارگردان بی همتای سینمای ایران مسعود کیمیایی )
از بین منتقدان سینمایی ایران، بهزعم «مسعود کیمیایی»، ظاهرا، «پرویز دوایی»، هنوز محبوبترین منتقد است؛ یکی از سرشناسترین و تاثیرگذارترین منتقدان سینمای ایران که از همان ابتدا، ذوق و قریحه سینمایی «کیمیایی» را شناخت و به دفاع از سینمای نوپای او پرداخت.
در آستانه سالروز تولد «کیمیایی»، بازخوانی سطرهایی از نوشتههای «دوایی» که شور و شوقی مثالزدنی در آنها موج میزند، قاعدتا، یکجور مرور سالهای دور است؛ سالهای خوش فیلمسازی مردی که او را یکی از پرچمداران سینمای جدید ایران و «موج نو»ی این سینما میدانستند.
درباره «بیگانه بیا»: سپاس بر تهیهکنندگان فیلم، بر موسسه «مولنروژ» که امکانی را پیش پای یک فیلمساز جوان و فاقد سابقه قرار دادهاند. این حسن نیت، واقعا در خور ستایش است. «کیمیایی» اگر نقصی داشته باشد، در کوتاهی مدت مجاورت او با سینماست، اما «بیگانه بیا» این علاقه را در ما بهوجود میآورد که کار او را بهعنوان فیلمسازی پژوهنده و عاشق سینما، فیلمسازی که میخواهد کار جدی و تمیز بکند (بیآنکه لزوما گدار، آنتونیونی، فلینی ایران باشد) از این پس با علاقه تعقیب کنیم و امیدوار باشیم که برای کار بعدیاش داستانی (در عین داشتن مایههایی نمایشی) غنیتر و پر امکانتر انتخاب کند.
درباره «قیصر»: با قلبی که هنوز از خاطره «قیصر» گرم است و با یاد اشکی که بهخاطر این حماسه شکست بر چشممان آمد، دست «مسعود کیمیایی» را میفشاریم و صورتش را میبوسیم که دیدید و میدیدیم که چه مردانه با مشکلات درافتاد تا «قیصر» را بهوجود آورد. «قیصر» شاید سینمای کاملی چنانکه در حد فرهنگهای پیشرفته جهانی است، نباشد؛ ولی «خورند» جامعه ما جز این نیست. آنجا آقای «گدار» با «آنتونیونی» و «کامو» و «برتون» و «سارتر» و «هیچکاک» و «آراگون» دیدار و گفتوگو دارد و اینجا بگویید که «کیمیایی» به کدامیک از معاصران باید چشم بدوزد؟ «کیمیایی» مدرسه سینمایی ندیده است، ولی خب، ما کار مدرسه سینماییدیدهها را دیدهایم و شاید یکمقدار اصالت و سعادت کار «کیمیایی» و ایرانیبودن غیرقابل انکار فضای فیلم او بهخاطر همین باشد که «دید» و برداشت او از این محیط به رنگ فرهنگ غرب آلوده نشده است... این سینمای سرزمین من است. چیز زیادی نیست، غلط گرامری دارد، دنیای محتوا را مجسم میکند، غمآلود و محنتبار است، زبان بستگی دارد، مندرس است، ولی این تمام آن چیزی است که من دارم، که ما داریم... و تمام ستایش بیدریغی که سالهای سال است نثار پدیدههای فرهنگ غرب کردهایم، ما را ذرهای به آنها نمیچسباند. دنیای «هیچکاک» و «گدار» و «آنتونیونی» مرا به خود راه نمیدهد، هرقدر که من مجنون و سرگشته این عیارهای دنیا باشم... نمیدانیم سینمای ایران با «قیصر» شروع شده است یا نه، آغاز در هنر کمتر اتفاق افتاده که یک نقطه بوده باشد؛ اما «قیصر»، بههرحال، امیدی است که به قلب ما و به قلب همه آنهایی که این سرزمین و مردمان و سنتهایش را دوست میدارند، دمیده میشود. قدمی بلند در راهی است که میتواند به رستگاری سینمای ما منتهی شود.
کارگزاران