اگر باران نيستي ، عزيز دلم !
درخت باش،
سرشار از باروري ... درخت باش !
و اگر درخت نيستي ، عزيز دلم!
سنگ باش،
سرشار از رطوبت ... سنگ باش !
و اگر سنگ نيستي ، عزيز دلم !
ماه باش ،
و رؤيای عروسك ... ماه باش !
چنين مي گفت زني
در تشييع جنازه ي فرزندش.
متن كامل سخنام ناصر زراعتي
دوستان ، سلام !
وقتي نسخه اي از ترجمه ي فارسي كتاب «در محاصره» ، مجموعه شعر محمود درويش و يك كپي از فيلم مستند «نويسندگان مرزها» ، سفر به فلسطين با زيرنويس فار سي را به عنوان سوغات به دوستم علي دهباشي دادم ، پيشنهاد كرد شبي به ياد و به نام اين شاعر فلسطيني برگزار شود .
و اين همزمان بود با تدارك شب اورهان پاموك كه دوستاني كه آن شب حضور داشتند حتماٌ با من موافق اند كه شبي بود زيبا و به ياد ماندني . من نه زبان عربي مي دانم و نه شناخت چنداني از شعر و ادبيات فلسطين دارم امشب اين سعادت نصيبم شده كه به عنوان ويراستار و ناشر كتاب محمود درويش و كمك كننده به كار زيرنويس فارسي فيلم مستند نويسندگان مرزها ... در درجه ي اول و به عنوان خواننده اي دوستدار شعر و بيننده اي دلبسته ي سينماي مستند ، در درجه دوم و مهمتر از همه ، به عنوان فردي خواهان عدالت و آزادي كه حدود نيم قرن است شاهد آوارگي و رنج ملتي شريف بوده ، چند دقيقه اي وقت عزيز شما را بگيرم . در آغاز دهه ي شصت " ربع قرن پيش " من و ابراهيم مشعري ، در سر آغاز ترجمه ي فارسي رمان «رقص چنگيز كهن» نوشته رومن گاري ، چنين نوشتيم : «ترجمه ي اين كتاب به ملت ستمديده و مبارز فلسطيني كه سال هاست در برابر صهيونيست هاي اشغالگر و اربابانشان پايمردانه ايستاده اند و براي به دست آوردن آزادي دليرانه مي جنگند ، با احترام و فروتني ، پيشكش مي شود . » نويسنده در پايان اين رمان خواندني ، خطاب به قهرمان خود كه روح يك بازيگر كمدي يهودي است كه به دست نازي هاي آلمان كشته شده ، مي گويد :
«تو ديگر بايد ازصحنه خارج شوي . حالا نوبت سياهان آمريكا و فلسطيني ها و عرب ها است .»
ما در مقدمه ي كتاب نوشتيم كه رومن گاري در رمان ديگري ، به وضعيت اسفبار سياهان آمريكا پرداخت اما افسوس كه فرصت نيافت درباره ي فلسطيني هاي آواره نيز داستاني بنويسد .
اوايل تابستان گذشته ، وقتي كار زيرنويس فارسي اين فيلم به پايان رسيد ، خبردار شدم محمود درويش به مناسبت انتشار ترجمه سوئدی كتاب در محاصره به نمايشگاه بين المللي كتاب شهر گوتنبرگ سوئد دعوت شده است . فكر كردم چه خوب است ما هم ترجمه ي فارسي اين كتاب را همزمان منتشر كنيم . خوشبختانه اين فكر خوب تا اوايل مهرماه" زمان برگزاري نمايشگاه" صورت عمل به خود گرفت .
محمود درويش را در نمايشگاه ديدم و نسخه اي از ترجمه ي فارسي در محاصره را به او دادم . روي جلد كتاب را نگاه كرد و با تعجب گفت : «اين عكس من است !» گفتم : «اين هم كتاب شماست ، به فارسي .» كتاب را ورق زد و با تعجب بيشتري پرسيد : «مگر شعرهاي من به فارسي هم درآمده؟» برايش توضيح دادم كه ما ايرانيان سالهاست او و بعضي از شاعران و نويسندگان فلسطيني را مي شناسيم . گفتم كه شعرهايش ترجمه شده و در نشريه ها ، جنگ ها ، كتاب و در اين اواخر ، در سايت هاي اينترنتي انتشار يافته است و اهل فرهنگ و ادب و كتاب ايران با نام او و كارهايش آشنا هستند . گفت : «آيا مي توانم نسخه اي از اين كتاب را داشته باشم ؟ » وقتي گفتم اين كتاب را همزمان با ترجمه ي سوئدي اش منتشر كرده ايم و اين نسخه را هم براي شما آورده ايم . خوشحال شد و نسخه اي را هم به يادگار برايم امضاء كرد نشاني داديم و نشاني گرفتيم تا در آينده با هم در تماس باشيم . شايد اين پرسش براي او هم مطرح شده باشد كه چرا نويسندگان و شاعران ايراني و فلسطيني اين همه از يكديگر دوراند و با هم ناآشنا ؟ در سال 2002، قرار بوده محمود درويش در جلسه ي نويسندگاني از سرزمين هاي گوناگون شركت كند ، اما رام الله در محاصره ي نيروهاي اسرائيلي بوده و او آزاد ، و امكان سفر نداشته است .
نويسندگان جهان تصميم مي گيرند به فلسطين بروند ، به ديدار محمود درويش و ديگر نويسندگان و شاعران و هنرمندان و مردم تحت محاصره ي فلسطين . اين فيلم مستند گزارشي است از اين سفر و ديدار نويسندگان و شاعران از چين ، پرتقال ، آمريكا ، فرانسه ، ايتاليا ، انگلستان به آفريقاي جنوبي و نيجريه هر نويسنده به زبان مادري خود ، برداشت و نظرش را در مورد فلسطين و وضعيت مردمانش در محاصره و زير بمباران نظاميان اسرائيلي روايت مي كند .هنگام مشاهده ي فيلم ، جاي خالي نويسنده يا شاعري ايراني در ميان اين جمع نويسندگان مرزها ، به خوبي احساس ميشود،كاش روايتي هم به زبان فارسي در اين مستند مي بود ! كاش ما اهالي فرهنگ و ادب و هنر بتوانيم با خود ، در سراسر جهان ، ارتباط داشته باشيم ، كه براي شاعر و نويسنده و هنرمند ، مرز و محدوده ي جغرافيايي و زباني وجود ندارد . شاعران نويسندگان و به طور كلي هنرمندان پيام آوران صلح ، دوستي و عشق به انسان ، آزادي و عدالت اند از ميان ۱۲۲ شعر كوتاه و متوسط مجموعه ي در حاصره يا ۱۴ شعر با واژه ي زيباي صلح آغاز مي شود و در وصف و ستايش صلح است :
«صلح آه دو عاشق است كه تن مي شويند
با نور ماه
صلح پوزش طرف نيرمند است از آن كه
ضعيف تر است در سلاح و نيرومند تر است درافق -
صلح اعتراف آشكار به حقيقت است :
با خيل كشتگان چه كرديد ؟»
شاعر در شعرهاي ديگر از دوستي مي گويد و عشق :
«يا او، يا من !»
جنگ چنين مي شود آغاز .
اما در ديداري نامنتظر ، به سر مي رسد :
« من و او !»
و نيز از قدرت و معجزه ي عشق مي گويد:
«بيست سطر درباره عشق سرودم
و به خيالم رسيد كه اين ديوار محاصره
بيست متر عقب نشسته است .»
اجازه بدهيد ، با آرزوي پيوند دوستي ميان اهالي ادب و فرهنگ و هنر در جهان و برقراري صلح و آزادي و عدالت ، با شعر ديگري از محمود درويش حرفهايم را تمام كنم ; شعري زيبا و غم انگيز شعري كه خود داستاني است تكان دهنده :
به قاتلي ديگر:
اگر جنين را سي روز مهلت داده بودي ،
احتمال هاي ديگري بود :
شايد اشغال به پايان مي رسيد
و آن شير خواره زمان محاصره را به ياد نمي آورد ،
آن گاه چون كودكي سالم بزرگ مي شد و به جواني مي رسيد .
و با يكي از دخترانت در يك كلاس ،
درس تاريخ باستان آسيا را مي خواند
شايد هم به تور عشق يكديگر مي افتادند ،
شايد صاحب دختري مي شدندكه يهودي زاده مي شد،
پس ببين چه كرده اي ؟
حالا دخترت بيوه شده
و نوه ات يتيم ،
ببين بر سر خانواده ي دربه درت چه آورده اي
و چگونه با يك تير ، سر كبوتر زده اي ؟