صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
چراغ هاي رابطه


در باره سايت
شعر هاي احمد شاملو
شعر ايران
شعر جهان
طنز وطرح وكاريكاتور
كتاب مطبوعات
وبلاگ ها وسايت ها
عکس،عکاس،عکاسی
عكس هاي چراغ هاي رابطه
سينما تئاتر تلويزيون
عكس عاشوراي خرم اباد
لرستان/هنر،ادبيات،فرهنگ
موسيقي وآهنگ
نرم افزار واينترنت
نوروز وجشن هاي ايرانيان
ضرب المثل وفرهنگ عامه
ادبي فرهنگي هنري
نويسندگان معاصر ايران
مستطيل سبز سياست
لينك باكس چراغ هاي رابطه

یاران خیلی دور..... خیلی نزدیک

مریم اسحاقی
مینو نصرت
آزاده دواچی
هوشنگ سامانی
یوسف علیخانی
لينكدوني
‎ابراهيم خدايي
‎ ‎درخت وخنجر وخاطره
‎ ‎لور نشريه فرهنگي مردم لر
‎ ‎ محمد علي اسلامي ندوشن
سايت عباس عبدي /آينده
‎ ‎دانلود كتاب الكترونيكي
وب نوشت محمد علي ابطحي
‎ ‎سايت شيرين عبادي
وب سايت فاطمه رجبي
‎ ‎سازمان سنجش آموزش كشور
وبلاگ دوستداران حسين پناهي
بنياد ايران شناسي
دايره المعارف بزرگ اسلامي
سايت فريدون مشيري
سايت سيد علي صالحي
سايت ماه مگ
انجمن شاعران فارسي گوي جهان
آژانس عكس سوره
سايت فريدون مشيري
انجمن خوشنويسان ايران
مجله فرهنگي ادبي بخارا
سايت رسمي احمد شاملو
سايت رسمي صادق هدايت
بنياد هوشنگ گلشيري
سايت بزرگ علوي
سايت بلوط فرهنگي هنري
سايت سهراب سپهري
وبلاگ منيرو رواني پور
تازه هاي ادبي
عطاءالله مهاجرانی وجميله كديور
ديكشنري آنلاين با تلفظ
وب سايت وموسسه گل آقا
وب سايت فرخنده آقايي
آنا سايت دانشگاه آزاد
سايت لطف اله ميثمي
تادانه يوسف عليخاني
نيك آهنگ كوثر
داريوش آشوري
بزرگمهر حسين پور
زهرا طهماسبی(مهتاب)
مهري جعفري/ سازم را كوك ميكنم
در كوچه هاي شعر گناباد
مريم اسحاقي
مينو نصرت/ واژگان خيس
وب سايت منيرو رواني پور
فرزانه مهران
رسول يونان
نصور نقي پور/ مقاله هاي فارسي
ابراهيم رها/سركوچه
خبرگزاري مجلس/ خانه ملت/
خبرگزاري آفتاب
سايت امروز
سايت خبري تحليلي كلمه
پايگاه اطلاع رساني نوروز
سايت خبري جمهوريت
موسسه فرهنگي تبيان
حبیب شوکتی نیا
فرشته نوبخت
سايت خدمت
خبر آنلاين
مجله هفت سنگ
كانون ادبيات ايران
خبرگزاري كتاب ايران
سي نما
خانه هنرمندان ايران
بنياد سينمايي فارابي
انجمن سينماي جوان ايران
سیب گاززده/سعید کمالی دهقان
نشريه گيله وا
حميد رضا سليماني
كتابهاي رايگان فارسي
كانون زنان ايراني
جستار /داريوش آشوري
علي رضا زرين
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران
خانه موسيقي
آي كتاب
خورشيد/جايزه شعر زنان
سایت الف/احمد توکلی
نمايشكاه كتاب تهران
ادبستان سايت شعرو ادبيات
ميترا الياتي/جن وپري
سايت نوانديش
سايت كتاب نيوز
سايت تابان
هوشنگ سامانی/موسیقی ما
سحام نیوز
خانه كتاب
ويكي پديا
سايت سخن گستر
سايت سرو
پريسا خواننده آواز ايراني
سایت زن فردا
نشریه ادبی عروض
سایت خانواده سبز
كتاب بيست
فرارو پایگاه خبری
سایت فردا
جهان نیوز
سایت تحلیلی رویداد
سايت بي طرف
راديو زمانه
دویچه ‌وله
پايگاه ادبي خزه
آتي بان
خوابگرد/سيد رضا شكراللهي
دانوش
سايت ايران تئاتر
سایت لینک روزانه
آینده ،رسانه مستقل
واحد مرکزی خبر
سایت گویا
دوشنبه /تیتر مقالات وخبرها
آی طنز /پایگاه طنز وفکاهی
سايت يك پزشك
مينياتور
عباس معروفي
هشتاد/ادبیات جوان ایران
سایت ادبی والس
نشریه فروغ
آوانگارد
گروه اينترنتي كولي ها
هجوم/مچله ادبی شمال ایران
عکس آنلاین
صفحه سیزده/مریم مهتدی
آزاده دواچي
وب نوشت های حسین پاکدل
محمد رضا ترکی /فصل فاصله
گفتگو /ادبیات داستانی
ناصر ساجدی/ساری یول
رضا رفيع
سايت وازنا
سايت سخن
لغت نامه دهخدا
سايت راهبردي سلام
سايت تحليلي تابناك
ابزارك /ابزار هاي وب
آمار لحظه لحظه جهان
جستجوگر یاهو
جستجوگر فارسی گوگل
سایت بلاگفا
جیمیل



وبلاگ شخصي نصرت درويشي

Persian Websites Directory




علي دهباشي

گفتگوي علي دهباشي با محمدهاشم اكبريانى سرپرست مجموعه تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران‏

سانسور از مشكلات ديگر پيش روى ما بود. سانسور به چند شكل خود را نشان مى‏داد. يكى بررسى‏هاى وزارت ارشاد كه طبيعتاً بخش‏هايى از كتاب‏ها (خصوصاً كتاب گلشيرى) را حذف كرد. بخش ديگر به خود سانسورى برمى‏گردد

 

  پنج جلد كتاب چاپ شده و كتاب‏هاى ديگرى نيز آماده چاپ است. گفتگو با ليلى گلستان، نصرت رحمانى، مهدى غبرايى، ضيا موحد، عمران صلاحى، عبدالعلى دستغيب، فرخ تميمى، سيمين بهبهانى، محمدعلى سپانلو، جواد مجابى و محمد شمس لنگرودى به اتمام رسيده و مراحل مجوز و فنى را طى مى‏كند

 

 

 

 - اصولاً چه شد كه فكر «تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران» برايتان پيش آمد؟

    - خبرنگارى در حوزه ادبيات، در كنار همه دستاوردهاى خوب و شيرين، نتايج غم‏انگيزى هم دارد. در همين فعاليت‏هاى خبرنگارى بود كه فهميدم، ادبيات ما با كمبود زيادى مواجه است. يكى از كمبودهاى اصلى فقدان تحليل‏هاى گوناگون از آثار ادبى است. اين را يك خبرنگار ادبى خوب مى‏فهمد كه وقتى مى‏خواهد در مورد مثلاً نيما مطلبى تحليلى بيابد، وارد كارى سخت و دشوار مى‏شود. هيچ پژوهش جامعه‏شناسى، روانشناسى و حتى زبانشناسى از آثار نيما وجود ندارد. يا ادبيات دهه‏هاى 1320، 1330 و… بسيار كم با نگاهى جامعه‏شناسى مورد بررسى قرار گرفته است.

 اگر قرار باشد اين تحليل‏ها هم انجام شود قبل از همه نيازمند منابعى است كه بتواند مبناى كار قرار گيرد. مگر مى‏شود شما بخواهيد آثار هدايت و نيما و ساعدى و شاملو و… را تحليل كنيد يا به پژوهش در تاريخ ادبيات بپردازيد، اما نه از زندگى هدايت و نيما و… چيزى بدانيد نه از شرايط آن دوره اطلاعى داشته باشيد. در واقع اگر گزارشى از زندگى شخصيتهاى ادبى و شرايط ادبى‏اى كه آنها در آن تنفس مى‏كردند، وجود نداشته باشد، امكان تحليل آثار آنها و ادبيات دوره‏هاى مختلف وجود نخواهد داشت.

 

 طبيعى است كه زندگى شاعرى چون فروغ فرخزاد، حتى زندگى دوران كودكى او تأثير فراوانى در مضامين، مفاهيم و حتى شكل شعر او دارد. يك بار براى همين تاريخ شفاهى ادبيات معاصر با يكى از شاعران گفت و گو مى‏كردم. صحبت از دوران كودكى او بود. پرسيدم «چيزهايى كه از دوره كودكى خودتان به ياد داريد چيست؟» شاعر مورد نظر صحبت كرد كه «يادم مى‏آيد بيشتر با مادرم بودم. يعنى كمتر به سراغ پدرم مى‏رفتم. در روستاى ما هم زن‏ها خيلى با هم ارتباط داشتند و ساعات زيادى را مجلس مى‏گرفتند و مى‏نشستند و از هر چيزى حرف مى‏زدند چون من هم هميشه با مادرم بودم، خيلى در اين مجالس زنان شركت مى‏كردم يعنى كودكى‏ام بيشتر با زن‏ها گذشت»

 اين شاعر پس از گفتن اين جمله كمى مكث كرد و با حالتى همراه با وجد گفت: «حالا فهميدم چرا در شعر من نقش زن اين قدر زياد است. تا حالا فكر نمى‏كردم كه كاربرد فراوان واژه زن در شعرهاى من برمى‏گردد به دوره كودكى‏ام.» و بعد گفت: «عجب دنيايى است». يا وقتى با زنده ياد فرخ تميمى صحبت مى‏كردم از مظلوميت مادرش مى‏گفت و مى‏گفت كه «از دوره كودكى هر چه به ياد د ارم تيره‏بختى مادرم و كار شبانه روزى او بود كه شكم ما را سير كند. آخر پدرم خيلى زود مرد و مادرم هر چه داشت براى ما گذاشت، عمرش، سلامتى‏اش و…» تميمى هميشه وقتى صحبت از مادرش كه مى‏شد گريه مى‏كرد.

 

 پس از آن وقتى از نقش مادرش در شعرهايش پرسيدم گفت: «برو ببين. من اگر حتى از فقر و بدبختى، شعر گفتم هميشه مادرم در خيال و ذهن بود. اگر او را نمى‏توانستم در ذهن و دلم تصور كنم، قطعاً شعرهاى مربوط به فقر هم نمى‏توانستم بگويم.»

    بگذريم. همه اينها نشان مى‏دهد كه زندگى يك فرد از همان ابتداى تولد و حتى تاريخ و جغرافيايى كه در آن متولد شده است تأثير زيادى در شعر، داستان و اثر ادبى او دارد. بنابراين اگر قرار است تحليلى روى آثار بزرگان ادب ما انجام شود قبل از همه نيازمند منابعى هستيم كه گزارشى باشد از زندگى شخصيت ادبى و شرايط اجتماعى، سياسى و ادبى دوره‏اى كه او در آن زندگى مى‏كند.

    خبرنگارى در حوزه ادبيات، اين موضوع را كاملاً نمايان ساخت كه ما تحليل درباره آثار و ادبيات خودمان كم داريم و اگر هم قرار باشد تحليلى و پژوهشى انجام شود نيازمند منابعى هستيم كه بازگو كننده زندگى اهل ادبيات و دوره‏اى كه در آن زندگى مى‏كردند باشد.

    اما حتى همين گزارش زندگى و شرايط اجتماعى، ادبى هم وجود نداشت. واقعاً ما از زندگى نيما و هدايت و شاملو و… چه قدر اطلاع داريم كه بتواند مبناى تحليل قرار گيرد. حتى در مورد خيلى از شخصيت‏هايى كه هنوز در قيد حيات‏اند ما هيچ اطلاعى نداريم و يا كمتر اطلاعى در اختيار داريم تا چه رسد به درگذشتگان.

    با يكى از همين شاعرانى كه در قيد حيات‏اند صحبت مى‏كردم و بحث بر سر اين بود كه واقعاً اگر نويسنده، شاعر يا منتقدى فوت كند، چه اطلاعاتى از زندگى او باقى مى‏ماند؟ جواب مشخص بود: «هيچ»

    با چنين نگاهى بود كه به فكر افتادم، سعى خود را معطوف به جمع‏آورى اطلاعات مربوط به زندگى فردى و جمعى اهل ادبيات كنم حتى زندگى خصوصى اين شخصيت‏ها هم مى‏توانست كمكى براى تحليل آثار آنها باشد. بنابراين انگيزه اجراى طرح «تاريخ شفاهى ادبيات معاصر» شكل گرفت. زمانى كه طرح را با دوستان در ميان گذاشتم استقبال زيادى به عمل آمد و من هر چه بيشتر براى انجام آن ترغيب شدم.

 

 - جزئيات اين طرح چه بود؟

    - طرح چند محور داشت. اولين نكته آن بود كه همه بخش‏هاى زندگى اهل ادبيات از دوره كودكى گرفته تا زندگى خصوصى، فعاليت‏هاى جمعى، كار سياسى، شغل، روابط دوستانه، نشست‏ها، جلسات شعرخوانى و داستان‏خوانى، مسافرت‏ها و… همگى در اين گزارش آورده شود.

    دومين محور آن بود كه همه طيف‏هاى مختلف ادبى با هر گونه گرايش عقيدتى و سياسى در اين مجموعه، مورد نظر قرار گيرد.

    نكته ديگر آن بود كه اگر شخصيتى فوت كرده است، چنين گزارشى را از زبان نزديكان وى بياوريم يعنى خواهر، برادر، همسر، دوستان، همكاران، اقوام، شاگردان و اگر پدر و مادرشان در قيد حيات بودند، از آنها نيز گزارش تهيه كنيم.

    محور بعدى رفتن به سراغ حوزه‏هاى مختلف ادبى يعنى داستان، شعر، نقد و ترجمه بود، چرا كه هر يك از اين حوزه‏ها در كم و كيف ادبيات ما مؤثرند.

    يك محور نيز تعريف اين موضوع بود كه كار فقط در حوزه ادبيات بزرگسال انجام مى‏گيرد و ادبيات كودك و نوجوان در اين چارچوب نمى‏گنجد.

 

 - معيار انتخاب شخصيت‏ها براى كار چگونه تبيين شد؟

    - معيار اصلى در انتخاب شخصيت‏هاى ادبى قبل از همه نوآورى و تأثيرگذارى آنها بر ادبيات يك دوره و پس از آن شاخص بودن شخصيت مورد نظر در يك نحله ادبى بود كه گرچه ممكن بود نوآورى نداشته باشد اما شاخص و تأثير گذار بوده است.

 

 - اهداف جزئى‏تر طرح را بگوئيد؟

    - همان طور كه گفتم هدف اصلى طرح تهيه منبع براى كسانى بود كه مى‏خواهند تحقيقى راجع به ادبيات و آثار ادبى انجام دهند. يعنى من در طرح «تاريخ شفاهى ادبيات ايران» به دنبال تحليل نبودم، بلكه هدف، ارائه گزارش و تهيه منبعى قابل اعتماد براى تحليل بود. در واقع نه تحليل و نه نقد آثار در تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران هيچ يك مطرح نشد.

    اين هدف، اهداف جزئى‏ترى را هم به دنبال داشت آشنايى با چگونگى شكل‏گيرى، تداوم و حضور جلسات ادبى كه گاه خود تبديل به يك نهاد مؤثر در ادبيات ايران شدند يكى از اين اهداف جزئى بود. مثلاً جُنگ ادبى اصفهان، از جمله فعاليت‏هاى ادبى در اصفهان بود كه تأثير زيادى بر ادبيات ايران داشت. در اين جنگ شخصيت‏هايى چون هوشنگ گلشيرى، ضياء موحد، ابوالحسن نجفى و محمد حقوقى حضور داشتند كه در ادبيات ايران جاى مهمى را به خود اختصاص دادند. اين جنگ در واقع جايى بود كه شخصيت‏هاى بزرگى فعاليت ادبى خود را از آنجا آغاز كردند. به اين ترتيب در مجموعه «تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران» تاريخ و چگونگى فعاليت اين نهادهاى مهم ادبى به صورت مبسوط و از زبان كسانى كه در آن فعاليت داشتند مى‏آمد. در واقع در گفت و گو با آن دسته از شخصيت‏هاى ادبى كه در اين گونه نهادهاى خود جوش ادبى فعال بودند، بيان فعاليت‏هاى آن جلسات و نهادها نيز مدنظر بود تا جايگاه آنها مشخص باشد.

    علاوه بر اين نهادها به پاتوق‏هاى ادبى هم توجه مى‏شد. اين پاتوق‏ها در شكل‏گيرى جريانات ادبى و تداوم آنها بسيار مهم بودند و در تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ضمن گفت و گو با شخصيت‏ها درباره كم و كيف اين پاتوق‏ها نيز حرف زده مى‏شد. چه كسى مى‏تواند نقش پاتوق‏هايى چون كافه نادرى، كافه مرمر و… را در تعامل ميان اهل ادبيات ناديده بگيرد.

    در كنار اينها جريانات ادبى هم در تاريخ شفاهى ادبيات معاصر مورد نظر قرار مى‏گرفت. موج نو، شعر ناب و… جريانات ادبى (شعرى) مهمى هستند كه چگونگى ظهور آنها و شخصيت‏هاى مؤثر در اين جريانات موضوعاتى بودند كه از زبان شخصيت‏هاى ادبى به آنها پرداخته مى‏شد.

    ذكر اتفاقات مهم و تأثيرگذار ادبى هم از ديگر اهداف جزئى طرح بود. مثلاً مرگ مشكوك صمد بهرنگى، تأثير زيادى بر فضاى ادبى و خصوصاً سياسى آن دوره داشت كه نمى‏شود در تاريخ ادبيات به آن بى‏توجه بود.

 

 - شكل كار چگونه بود؟

    - در اين مجموعه هر شخصيت، يك كتاب را به خود اختصاص مى‏دهد. مثلاً زندگى صادق هدايت، يك كتاب، گلشيرى يك كتاب و… يعنى اين مجموعه شامل كتاب‏هايى است كه هر كتاب به يك شخصيت مى‏پردازد.

    تمام كار بر مبناى گفت و گوست. با شخصيت‏هاى زنده و نيز با اطرافيان شخصيت‏هاى درگذشته، گفت و گوهاى مفصل انجام گرفته كه شالوده اصلى كار است. گفت و گوها هم طولانى و در جلسات متوالى انجام مى‏گيرد.

 

 - آغاز طرح با چه زمينه‏ها و موضوعاتى شروع شد؟

    - در ابتدا با توجه به دوره‏ها و حوزه‏هاى مختلف زندگى يك شخصيت نزديك 250 پرسش محورى را طراحى كردم كه اين سئوالات، محور كار قرار مى‏گرفت. با توجه به اهداف و چارچوب‏هاى طرح، اين 250 سئوال مى‏توانست تصويرى كامل از زندگى فردى، خصوصى، حرفه‏اى، اجتماعى، سياسى و… ارائه دهد. طبيعى است در حين گفت و گو سئوالات جزئى‏ترى مطرح مى‏شد كه گفت و گو كننده با توجه به فضاى بحث آنها را طرح مى‏كرد. مثلاً در سئوالات اصلى (250 سئوال) از پدر آن شخصيت سئوال مى‏شد. پاسخ شخصيت ادبى مبنى بر فوت پدر يا زنده بودن و نيز زمان فوت پدر (در دوره كودكى يا بزرگسالى) تأثير فوت پدر در زمان كودكى و… همگى از جمله پرسش‏هايى بود كه توسط گفت و گو كننده طرح مى‏شد.

    پس از طرح 250 سئوال و تعيين شكل كار كه گفت و گو بود، براى آزمايش طرح و مشخص شدن كاستى‏ها و ضعف‏هاى آن، در ابتدا و قبل از تشكيل گروه خودم گفت و گو با دو تن از شخصيت‏هاى ادبى را شروع و ادامه دادم. اين كار باعث مى‏شد تا عملاً به صورت عينى چند و چون اجراى طرح مشخص شود.

    پس از اين مرحله بود كه اقدام به تشكيل گروه كردم. كمبود منابع مالى آن قدر بود كه متأسفانه امكان جلب همكارى خبرنگاران حرفه‏اى را نمى‏داد. در پرانتز بگويم كه به واقع متولى چنين طرح گسترده‏اى نه من كه بايد يك دانشگاه و يا مركز پژوهشى مى‏شد تا هم به لحاظ علمى و هم به جهت تأمين نيروها با مشكل مواجه نمى‏شد، اما متأسفانه نبود چنين فضايى باعث شد تا من دست به چنين كارى بزنم. طبيعى است انتظار از مراكز دولتى هم هيچگاه پاسخى به دست نمى‏آورد.

 به هر تقدير از آنجا كه مراكز دولتى دست به چنين كارى نمى‏زنند اگر آستينى بالا نرود هيچگاه كارى انجام نمى‏شود. به هر تقدير كمبود منابع مالى و عدم همكارى خبرنگاران حرفه‏اى، چنان شرايطى را به وجود آورد كه كاملاً نااميد شدم و تصميم به عدم اجراى طرح گرفتم. مدتى گذشت تا يكى از دوستان (كه بسيار هم لطف داشتند) از طرح پرسيدند كه گفتم «تعطيل كردم» با اصرار مرا به اجراى طرح تاريخ شفاهى ادبيات معاصر تشويق كرد و وقتى گفتم تنها در صورتى اين طرح امكان تحقق دارد كه از دانشجويان فعال و باسواد ادبى كه ادعايى هم نداشته و توجهى هم به درآمد مالى ندارند استفاده شود، بلافاصله با يكى از استادان رشته ادبيات تماس گرفت و خواست تا چند تن از دانشجويان خود را به من معرفى كند.

 محمدعلى علومى يعنى همان دوست عزيز، واقعاً از اين نظر كمك زيادى كرد و اگر تشويق‏هاى او نبود شايد در همان ابتدا، طرح انجام نمى‏گرفت. دانشجويانى آمدند تست‏هايى انجام شد و تعدادى براى همكارى دعوت شدند كه بى‏هيچ‏گونه تصادفى بايد بگويم هم باسواد بودند و هم بدون چشم داشت وارد كار شدند (البته همه آن دانشجويان امروزه خود به محقق و يا خبرنگارى زبده تبديل شده‏اند كه از همه آنها ممنونم) علاوه بر اين دوستان عزيز، دو سه نفر هم از طرف دوستان ديگر معرفى شدند و گروه ما شكل گرفت: مهدى اورند، اردلان اميرى‏نژاد، كيوان باژن، على شروقى، مريم طاهرى، پژمان فيروزبخش، عبدالله مدنى و مريم گوشه. از سركار خانم دكتر پروين سلاجقه هم بايد تشكر كرد كه دانشجويان معرفى شده از شاگردان ايشان بودند.

    پس از شكل‏گيرى گروه، قرارداد كارى با ناشر منعقد شد. ناشر كه نشر روزنگار نام داشته و به مديريت حميدرضا اسلامى فعال بود، قراردادى را منعقد ساخت كه براساس آن به هر يك از گفت و گو كنندگان ده درصد و به سرپرست طرح (يعنى من) چهار درصد پشت جلد تعلق گيرد كه قرار پيش پرداخت هم گذاشته شد كه به گفت و گو كنندگان، قسط اول پس از انجام اولين جلسه گفت و گو پرداخت شد. متأسفانه و به دليل مشكلات مالى امكان انجام تعهدات مالى براى ناشر فراهم نيامد و بخشى از حق التأليف‏ها پرداخت نشد و اينجانب (محمدهاشم اكبريانى) تا اين زمان كه پنج جلد از كتاب‏ها منتشر شده است، يك ريال نيز دريافت نكرده‏ام. البته و صد البته اين حرف به معناى زير سئوال بردن آقاى حميدرضا اسلامى نيست كه ايشان در حد مقدورات خود با گروه همكارى داشتند اما متأسفانه مشكلات مالى و مهم‏تر از آن خريده نشدن كتاب‏ها توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تنگناى مالى را پديد آورد كه باعث شد تعهدات مالى ناشر به انجام نرسد.

    به هر تقدير، با شكل گرفتن گروه، متن پياده شده دو گفت و گويى كه خودم انجام داده بودم به همراه 250 پرسش تهيه شده در اختيار دوستان قرار گرفت تا آنها در جريان چگونگى گفت و گو و پرسش‏ها قرار گيرند. حتى يكى دو جلسه هم به صورت تمرينى گفت و گوهايى توسط هر يك از اعضا با عضو ديگر به عمل آمد تا به صورت تجربى كار پيش برود. از آنجا كه اغلب دوستان پيش از آن تجربه گفت و گو را نداشتند طبيعى بود كه به لحاظ روحى و روانى آمادگى چندانى براى كار نداشته باشند.

 اما اين موضوع با توجه به انگيزه فراوانى كه در آنها وجود داشت به سرعت برطرف شد. آنچه بيش از هر چيز اهميت داشت انجام كار در چارچوب‏هاى تعريف شده بود. به عبارت ديگر به دوستان گفته شد كه از نقد آثار در گفت و گو بپرهيزند، به تحليل موضوعات نپردازند و گفت و گو صرفاً گزارشى باشد از زندگى حرفه‏اى، فردى، خصوصى و اجتماعى شخصيت ادبى و نيز گزارشى از شرايط سياسى و اجتماعى، پاتوق‏هاى ادبى، جلسات ادبى و…  .

 

 - از چگونگى انجام كار صحبت نشد؟

    - وقتى گروه تشكيل شد، در جلسه‏اى چگونگى تقسيم شخصيت‏ها مورد بحث قرار گرفت. هر يك از دوستان آثار شخصيتى را بيشتر از ديگران خوانده و آشنايى بيشترى با او داشتند لذا تقسيم به اين صورت شكل گرفت كه هر يك از دوستان يك، دو يا سه شخصيت ادبى را براى گفت و گو انتخاب كردند.

    گفت و گوها آغاز شد. دوستان پس از هر جلسه گفت و گو، نوار را پياده كرده و متن گفت و گو را در اختيار بنده قرار مى‏دادند. طبيعى بود كه به عنوان سرپرست طرح لازم بود متن‏ها را بخوانم. متن‏ها خوانده مى‏شد، چون نبايد گفت و گو از تعريفى كه قبلاً تعيين شده بود خارج شود.

 علاوه بر اين برخى پرسش‏ها لازم بود مطرح شود كه در گفت و گو عنوان نشده بود و ضرورى بود كه اين نواقص بر طرف شود. پرسش‏هايى كه طرح نشده و لازم بود عنوان شود، يادداشت و در اختيار دوستان قرار مى‏گرفت تا در جلسه بعدى گفت و گو طرح شود. علاوه بر اين اگر گفت و گو در مسير اصلى قرار نمى‏گرفت به دوستان گفته مى‏شد تا پرسش‏ها به مسير اصلى بازگردند.

 

البته با توجه به تفاوت زندگى شخصيت‏ها هر گفت و گو شرايط خاص خود را داشت و دوستان نيز با خلاقيت و نظر خود هر گفت و گو را با چارچوب‏هاى تعيين شده پيش مى‏بردند. به هر تقدير پس از هر جلسه گفت و گو، متن را مى‏خواندم و نواقص را به دوستان مطرح مى‏كردم تا برطرف شود.

    نكته مهم آنجا بود كه ما هر هفته، جلسه داشتيم. همه اعضاى گروه هر هفته دور هم جمع مى‏شدند. اين جلسات هفتگى تأثير به سزايى در تداوم كار داشت. در هر جلسه مشكلات هر يك از دوستان، تجربه‏هايشان، روندكارى و مشكلات كلى طرح به بحث گذاشته مى‏شد. آن جلسات با همه خنده‏ها و گپ‏ها و گاه تندى‏هايى كه در ذات چنين طرح‏ها و بحث درباره آنها وجود دارد هميشه در ياد بچه‏ها مانده است. اهميت اين جمع شدن آن بود كه در يك تصميم جمعى، راه حل‏هايى براى مشكلات پيدا مى‏شد. مثلاً ممكن بود يكى از دوستان با مشكلى چون كند بودن روند كار روبرو شود كه مى‏شد با طرح آن در جمع راه حلى براى آن يافت.

 

    پس از آن كه گفت و گو با يك شخصيت، آن هم پس از برگزارى جلسات متعدد گفت و گو، به اتمام مى‏رسيد، كل متن توسط گفت و گو كننده و سرپرست طرح دوباره خوانده تا اگر نواقصى هست برطرف شود. كار كه از سوى ما تمام مى‏شد، متن به صورت دست‏نويس و بيشتر به صورت حروفچينى، در اختيار شخصيتى كه مورد گفت و گو قرار گرفته بود، قرار مى‏گرفت تا ايشان نيز حرف‏هاى تكميلى خود را وارد كرده و نظرات اصلاحى خود را اعمال كنند. پس از آن كه طرح از سوى شخصيت مورد نظر، حك و اصلاح شده و مورد تأييد نهايى قرار مى‏گرفت، بخش فنى كار آغاز مى‏شد كه در اختيار ناشر بود.

    يك موضوع ديگر به شخصيت‏هايى كه درباره آنها كار مى‏شد مربوط بود. عده‏اى از آنها فوت شده بودند (مانند هوشنگ گلشيرى، صمد بهرنگى، صادق هدايت، احمد شاملو و…) و برخى ديگر در قيد حيات بودند. بنابراين گفت و گوى درباره كسانى كه در قيد حيات بودند با خود ايشان انجام گرفت و به هيچ وجه از زبان ديگران به زندگى آنها پرداخته نشد. البته و متأسفانه برخى از اين عزيزان در ابتداى گفت و گو در قيد حيات بودند كه در ميانه راه در گذشتند: منوچهر آتشى پس از سه چهار جلسه درگذشت، فرخ تميمى پس از شش، هفت جلسه بدرود حيات گفت، عمران صلاحى پس از اتمام گفت و گو و به هنگام اصلاح نهايى كه مى‏بايست توسط خود ايشان انجام مى‏گرفت درگذشت، م. آزاد درست يك هفته پس از انتشار كتابش درگذشت و خوشبختانه كتابش را ديد و رفت…) درباره آن دسته از عزيزانى كه در ميانه گفت و گو بدورد حيات گفتند، ادامه زندگى آنها از زبان آشنايان و نزديكان بيان مى‏شد.

    درباره درگذشتگان نيز در همان چارچوب تعيين شده افرادى اعم از همسر، برادر، خواهر، پدر، مادر (اگر در قيد حيات بودند)، همكار، دوست، آشنا و… تعيين و با آنها گفت و گو مى‏شد. مثلاً اگر دوره كودكى شخصيت، مورد نظر بود با اعضاى خانواده بحث مى‏شد، براى دوران حرفه‏اى به سراغ اهل ادبى كه از نزديك با آن شخصيت همراه بودند، مى‏رفتيم و… اين گفت و گوها در كنار هم مى‏توانست تصويرى از زندگى آن شخصيت ارائه مى‏كند كه كم و بيش تصوير كاملى بود.

 

 - مشكلات طرح بسيار بوده اما…

    - مشكلات از همان ابتدا وجود داشت. تأمين منابع مالى طرح امر مهمى بود. كمبود منابع مالى و به دنبال آن ورشكست شدن ناشر (يعنى نشر روزنگار) پس از انتشار پنج جلد نتيجه مشكلات مالى بود. زمانى كه پنج جلد از كتاب‏ها يعنى صادق هدايت، هوشنگ گلشيرى، صمد بهرنگى، م. آزاد و على باباچاهى منتشر شد با آن كه سه كتاب ديگر نيز (ليلى گلستان، نصرت رحمانى و مهدى غبرايى) مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى گرفته بودند، اما ادامه كار چاپ و نشر متوقف شد.

 در عين حال گفت و گوها و به اصطلاح امور تحريريه طرح همچنان ادامه داشت. پس از مدتى با آقاى محمدعلى جعفريه، مدير نشر ثالث صحبت كردم تا ادامه كار توسط اين نشر انجام شود. ايشان با محبت خود پذيرفتند و كار در نشر ثالث پى گرفته شد. البته تا اين زمان (آبان ماه 1385) حتى كتاب‏هايى كه مجوز گرفته بودند منتشر نشده‏اند كه چند دليل دارد. اول آن كه كتاب‏هايى كه مجوز گرفته بودند براى تغيير ناشر بايد به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى برده مى‏شدند كه كتاب ليلى گلستان براى تغيير ناشر به ارشاد سپرده شد ولى تا اين زمان و پس از پنج ماه اجازه تغيير ناشر و چاپ را نداده‏اند.

 درباره كتاب‏هاى ديگر (كه بعداً و در جاى خود به آنها اشاره خواهد شد) مراحل فنى مى‏بايد انجام شود كه بخش فنى نيز خود (با توجه به حجم كارهاى نشر بزرگى چون نشر ثالث) زمان زيادى مى‏برد. به هر تقدير مشكل مالى بخش اصلى مشكلات بود، پايين بودن ميزان حق التاليف، عدم پرداخت به شخصيت‏هاى ادبى كه ساعت‏ها وقت خود را براى گفت و گو صرف مى‏كردند، هزينه نكردن بابت برخى سفرها كه لاجرم مى‏بايست انجام مى‏گرفت و… از جمله تبعات مشكل مالى بود.

    يكى از مشكلاتى كه ناشى از مسائل مالى بود، به درخواست برخى شخصيت‏ها برمى‏گشت. گرچه تقريباً تمامى شخصيت‏هاى مورد گفت و گو هيچ خواسته مالى نداشتند و براى گفت و گو لطف فراوانى هم مبذول كردند اما دو سه نفر هم بودند كه تقاضاى مالى داشتند كه متأسفانه مقدور نبود. به همين جهت امكان گفت و گو با اين چند تن پديد نيامد كه طبيعتاً جاى آنها در اين مجموعه خالى است.

    عدم همكارى برخى از نزديكان شخصيت‏هاى درگذشته باعث شد تا يا آن زندگى آن شخصيت تبديل به كتاب نشود يا اگر هم كتاب شد، ناقص باشد. در اين باره خصوصاً عدم همكارى برخى خانواده اين شخصيت‏ها بيشتر باعث لطمه خوردن به كار مى‏شد تا جايى كه برخى از اين خانواده‏ها نه تنها گفت و گو نكردند بلكه به آشنايان هم توصيه مى‏كردند همكارى انجام نگيرد.

 اين عدم همكارى چند علّت داشت، گاهى مى‏گفتند كه خودمان قصد چنين كارى را داريم (كه تاكنون نشانى از كار آنها ديده نشده است)، گاهى اظهار مى‏كردند كه امكان گفتن حرف‏ها نيست، گاهى تقاضاى حق التأليف مى‏كردند كه مقدور نبود، گاهى از اين كه ديگران هم درباره آن شخصيت حرف بزنند راضى نبودند و مايل بودند كل كتاب فقط به صحبت آنها اختصاص يابد و… اين نوع برخورد به آن انجاميد كه تعداد ديگرى از شخصيت‏ها در اين مجموعه قرار نگيرند.

    مشكل ديگر در اجراى طرح بود. طرح بسيار كند پيش مى‏رفت. دليل اين امر هم چند موضوع بود. يكى كهولت سن بسيارى از عزيزانى بود كه بايد گفت و گو مى‏شد. اين امر باعث مى‏شد حوصله گفت و گوهاى طولانى وجود نداشته باشد و بيمارى و بى‏حوصلگى سبب آن مى‏شد كه ميان جلسات وقفه‏هاى طولانى بيفتد. موضوع ديگر به مسافرت‏ها و مشغله‏هاى ديگر شخصيت‏ها برمى‏گشت كه روند كار را كند مى‏كرد. اين موضوعات باعث مى‏شد تا برخى گفت‏وگوها تا شش سال هم ادامه داشته باشد.

    يكى ديگر از مشكلات عدم دسترسى به افرادى بود كه درباره شخصيت‏هاى درگذشته حرف بزنند. در اين زمينه موضوع مهم آن بود كه در مواردى افرادى بودند كه نه نويسنده بوده و نه از اعضاى خانواده شخصيت ادبى بودند اما ارتباط زيادى با وى داشتند كه متأسفانه امكان شناسايى آنها فراهم نمى‏آمد. به هر تقدير تمام سعى گروه آن بود افرادى را پيدا كند كه بتوانند اطلاعات كاملى از زندگى شخصيت‏ها ارائه دهند.

    سانسور از مشكلات ديگر پيش روى ما بود. سانسور به چند شكل خود را نشان مى‏داد. يكى بررسى‏هاى وزارت ارشاد كه طبيعتاً بخش‏هايى از كتاب‏ها (خصوصاً كتاب گلشيرى) را حذف كرد. بخش ديگر به خود سانسورى برمى‏گردد. به دليل شرايط سياسى و همچنين وجود فرهنگ و نگاه خاصى كه در ميان جامعه وجود دارد، بسيارى از نويسندگان، شاعران، مترجمان و منتقدان از بيان برخى واقعيت‏هاى زندگى خود و ديگران حذر مى‏كردند.

 

 - بازتاب اين پروژه بايد وسيع بوده باشد؟

    - تاكنون پنج جلد از مجموعه تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران از سوى نشر روزنگار منتشر شده است. اين پنج جلد را صادق هدايت، هوشنگ گلشيرى، صمد بهرنگى، م. آزاد و على باباچاهى تشكيل مى‏دهند. نقدها و تمجيدها و حتى هتاكى‏هايى نسبت به اين مجموعه انجام گرفته است. اين كار و با اين گستردگى و با اين چارچوب براى اولين بار است كه در كشور ما اتفاق مى‏افتد و طبيعى است كه بازتاب‏هاى متفاوتى داشته باشد. نشرياتى چون كتاب ماه ادبيات و فلسفه، جهان كتاب و… اين كتاب‏ها را «ارزشمند» معرفى كرده و در عين حال ضعف‏هاى آن را هم برشمردند. سايت‏ها و وب‏ها نيز هم به تعريف و تمجيد پرداخته‏اند و هم به هتاكى و تهاجم كه به دليل گستردگى آن‏ها امكان ذكرشان نيست.

    اما يكى از بازتاب‏ها به بيان برخى وجوه پنهان زندگى صادق هدايت باز مى‏گشت. عده‏اى معتقد بودند كه لازم نبود اين وجوه را بيان كرد. در جواب هميشه گفته و مى‏گويم كه هدايت وجوه پنهان زيادى در زندگى دارد اما آن بخش‏هايى كه در كتاب آمده است كاملاً به تحليل آثار او كمك مى‏كند.

    نقد ديگرى كه مطرح شد از سوى خانم فرزانه طاهرى (همسر هوشنگ گلشيرى) بود كه به حذف برخى قسمت‏ها كه توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى انجام گرفته بود اشاره داشت. ايشان طى نقد مبسوط و تندى كه در روزنامه شرق چاپ شد گفتند كه چرا اين بخش‏ها در كتاب نيست و پس از آن به گونه‏اى ضمنى طرح را زير سئوال برده بود. پاسخى از سوى من به اين نوشته داده شد كه خانم طاهرى نيز جوابيه‏اى دادند و من ديگر ادامه دادم. فقط نكته‏اى كه لازم است مطرح شود آن است كه ارشاد قسمتى از كتاب را سانسور كرده و ناشر با اين گمان كه نيازى به اجازه خانم طاهرى يا سرپرست طرح كه خودم بودم نيست، آن را حذف و به چاپ سپردند. به هر تقدير مقاله من، خانم طاهرى و حميدرضا اسلامى (ناشر) در روزنامه شرق به چاپ رسيده است.

 

    درباره وضعيت كنونى همانگونه كه عنوان شد پنج جلد كتاب چاپ شده و كتاب‏هاى ديگرى نيز آماده چاپ است. گفتگو با ليلى گلستان، نصرت رحمانى، مهدى غبرايى، ضيا موحد، عمران صلاحى، عبدالعلى دستغيب، فرخ تميمى، سيمين بهبهانى، محمدعلى سپانلو، جواد مجابى و محمد شمس لنگرودى به اتمام رسيده و مراحل مجوز و فنى را طى مى‏كند. اين در واقع مرحله اول كار است و در مرحله دوم به شخصيت‏هايى ديگرى خواهيم پرداخت كه البته با توجه به زمان طولانى براى انجام مرحله اول اميد چندانى به ادامه كار نيست. اميدوارم ديگران آستين بالا بزنند. يادم مى‏آيد در ابتداى كار نزديك به پنجاه شخصيت را در نظر داشتيم كه كمبود امكانات و… باعث شد كار آن طور كه مى‏خواهيم پيش نرود.

 

 بخارا / علي دهباشي



نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
نشر و نقل مطالب با ذکر منبع (چراغ هاي رابطه) و نشانی سایت‎ (nosratdarvishi.com) ‎نشانه‎ ‎امانتداري و حرفه اي بودن شماست ‏