گفتگوي علي دهباشي با محمدهاشم اكبريانى سرپرست مجموعه تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران
سانسور از مشكلات ديگر پيش روى ما بود. سانسور به چند شكل خود را نشان مىداد. يكى بررسىهاى وزارت ارشاد كه طبيعتاً بخشهايى از كتابها (خصوصاً كتاب گلشيرى) را حذف كرد. بخش ديگر به خود سانسورى برمىگردد
پنج جلد كتاب چاپ شده و كتابهاى ديگرى نيز آماده چاپ است. گفتگو با ليلى گلستان، نصرت رحمانى، مهدى غبرايى، ضيا موحد، عمران صلاحى، عبدالعلى دستغيب، فرخ تميمى، سيمين بهبهانى، محمدعلى سپانلو، جواد مجابى و محمد شمس لنگرودى به اتمام رسيده و مراحل مجوز و فنى را طى مىكند
- اصولاً چه شد كه فكر «تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران» برايتان پيش آمد؟
- خبرنگارى در حوزه ادبيات، در كنار همه دستاوردهاى خوب و شيرين، نتايج غمانگيزى هم دارد. در همين فعاليتهاى خبرنگارى بود كه فهميدم، ادبيات ما با كمبود زيادى مواجه است. يكى از كمبودهاى اصلى فقدان تحليلهاى گوناگون از آثار ادبى است. اين را يك خبرنگار ادبى خوب مىفهمد كه وقتى مىخواهد در مورد مثلاً نيما مطلبى تحليلى بيابد، وارد كارى سخت و دشوار مىشود. هيچ پژوهش جامعهشناسى، روانشناسى و حتى زبانشناسى از آثار نيما وجود ندارد. يا ادبيات دهههاى 1320، 1330 و… بسيار كم با نگاهى جامعهشناسى مورد بررسى قرار گرفته است.
اگر قرار باشد اين تحليلها هم انجام شود قبل از همه نيازمند منابعى است كه بتواند مبناى كار قرار گيرد. مگر مىشود شما بخواهيد آثار هدايت و نيما و ساعدى و شاملو و… را تحليل كنيد يا به پژوهش در تاريخ ادبيات بپردازيد، اما نه از زندگى هدايت و نيما و… چيزى بدانيد نه از شرايط آن دوره اطلاعى داشته باشيد. در واقع اگر گزارشى از زندگى شخصيتهاى ادبى و شرايط ادبىاى كه آنها در آن تنفس مىكردند، وجود نداشته باشد، امكان تحليل آثار آنها و ادبيات دورههاى مختلف وجود نخواهد داشت.
طبيعى است كه زندگى شاعرى چون فروغ فرخزاد، حتى زندگى دوران كودكى او تأثير فراوانى در مضامين، مفاهيم و حتى شكل شعر او دارد. يك بار براى همين تاريخ شفاهى ادبيات معاصر با يكى از شاعران گفت و گو مىكردم. صحبت از دوران كودكى او بود. پرسيدم «چيزهايى كه از دوره كودكى خودتان به ياد داريد چيست؟» شاعر مورد نظر صحبت كرد كه «يادم مىآيد بيشتر با مادرم بودم. يعنى كمتر به سراغ پدرم مىرفتم. در روستاى ما هم زنها خيلى با هم ارتباط داشتند و ساعات زيادى را مجلس مىگرفتند و مىنشستند و از هر چيزى حرف مىزدند چون من هم هميشه با مادرم بودم، خيلى در اين مجالس زنان شركت مىكردم يعنى كودكىام بيشتر با زنها گذشت»
اين شاعر پس از گفتن اين جمله كمى مكث كرد و با حالتى همراه با وجد گفت: «حالا فهميدم چرا در شعر من نقش زن اين قدر زياد است. تا حالا فكر نمىكردم كه كاربرد فراوان واژه زن در شعرهاى من برمىگردد به دوره كودكىام.» و بعد گفت: «عجب دنيايى است». يا وقتى با زنده ياد فرخ تميمى صحبت مىكردم از مظلوميت مادرش مىگفت و مىگفت كه «از دوره كودكى هر چه به ياد د ارم تيرهبختى مادرم و كار شبانه روزى او بود كه شكم ما را سير كند. آخر پدرم خيلى زود مرد و مادرم هر چه داشت براى ما گذاشت، عمرش، سلامتىاش و…» تميمى هميشه وقتى صحبت از مادرش كه مىشد گريه مىكرد.
پس از آن وقتى از نقش مادرش در شعرهايش پرسيدم گفت: «برو ببين. من اگر حتى از فقر و بدبختى، شعر گفتم هميشه مادرم در خيال و ذهن بود. اگر او را نمىتوانستم در ذهن و دلم تصور كنم، قطعاً شعرهاى مربوط به فقر هم نمىتوانستم بگويم.»
بگذريم. همه اينها نشان مىدهد كه زندگى يك فرد از همان ابتداى تولد و حتى تاريخ و جغرافيايى كه در آن متولد شده است تأثير زيادى در شعر، داستان و اثر ادبى او دارد. بنابراين اگر قرار است تحليلى روى آثار بزرگان ادب ما انجام شود قبل از همه نيازمند منابعى هستيم كه گزارشى باشد از زندگى شخصيت ادبى و شرايط اجتماعى، سياسى و ادبى دورهاى كه او در آن زندگى مىكند.
خبرنگارى در حوزه ادبيات، اين موضوع را كاملاً نمايان ساخت كه ما تحليل درباره آثار و ادبيات خودمان كم داريم و اگر هم قرار باشد تحليلى و پژوهشى انجام شود نيازمند منابعى هستيم كه بازگو كننده زندگى اهل ادبيات و دورهاى كه در آن زندگى مىكردند باشد.
اما حتى همين گزارش زندگى و شرايط اجتماعى، ادبى هم وجود نداشت. واقعاً ما از زندگى نيما و هدايت و شاملو و… چه قدر اطلاع داريم كه بتواند مبناى تحليل قرار گيرد. حتى در مورد خيلى از شخصيتهايى كه هنوز در قيد حياتاند ما هيچ اطلاعى نداريم و يا كمتر اطلاعى در اختيار داريم تا چه رسد به درگذشتگان.
با يكى از همين شاعرانى كه در قيد حياتاند صحبت مىكردم و بحث بر سر اين بود كه واقعاً اگر نويسنده، شاعر يا منتقدى فوت كند، چه اطلاعاتى از زندگى او باقى مىماند؟ جواب مشخص بود: «هيچ»
با چنين نگاهى بود كه به فكر افتادم، سعى خود را معطوف به جمعآورى اطلاعات مربوط به زندگى فردى و جمعى اهل ادبيات كنم حتى زندگى خصوصى اين شخصيتها هم مىتوانست كمكى براى تحليل آثار آنها باشد. بنابراين انگيزه اجراى طرح «تاريخ شفاهى ادبيات معاصر» شكل گرفت. زمانى كه طرح را با دوستان در ميان گذاشتم استقبال زيادى به عمل آمد و من هر چه بيشتر براى انجام آن ترغيب شدم.
- جزئيات اين طرح چه بود؟
- طرح چند محور داشت. اولين نكته آن بود كه همه بخشهاى زندگى اهل ادبيات از دوره كودكى گرفته تا زندگى خصوصى، فعاليتهاى جمعى، كار سياسى، شغل، روابط دوستانه، نشستها، جلسات شعرخوانى و داستانخوانى، مسافرتها و… همگى در اين گزارش آورده شود.
دومين محور آن بود كه همه طيفهاى مختلف ادبى با هر گونه گرايش عقيدتى و سياسى در اين مجموعه، مورد نظر قرار گيرد.
نكته ديگر آن بود كه اگر شخصيتى فوت كرده است، چنين گزارشى را از زبان نزديكان وى بياوريم يعنى خواهر، برادر، همسر، دوستان، همكاران، اقوام، شاگردان و اگر پدر و مادرشان در قيد حيات بودند، از آنها نيز گزارش تهيه كنيم.
محور بعدى رفتن به سراغ حوزههاى مختلف ادبى يعنى داستان، شعر، نقد و ترجمه بود، چرا كه هر يك از اين حوزهها در كم و كيف ادبيات ما مؤثرند.
يك محور نيز تعريف اين موضوع بود كه كار فقط در حوزه ادبيات بزرگسال انجام مىگيرد و ادبيات كودك و نوجوان در اين چارچوب نمىگنجد.
- معيار انتخاب شخصيتها براى كار چگونه تبيين شد؟
- معيار اصلى در انتخاب شخصيتهاى ادبى قبل از همه نوآورى و تأثيرگذارى آنها بر ادبيات يك دوره و پس از آن شاخص بودن شخصيت مورد نظر در يك نحله ادبى بود كه گرچه ممكن بود نوآورى نداشته باشد اما شاخص و تأثير گذار بوده است.
- اهداف جزئىتر طرح را بگوئيد؟
- همان طور كه گفتم هدف اصلى طرح تهيه منبع براى كسانى بود كه مىخواهند تحقيقى راجع به ادبيات و آثار ادبى انجام دهند. يعنى من در طرح «تاريخ شفاهى ادبيات ايران» به دنبال تحليل نبودم، بلكه هدف، ارائه گزارش و تهيه منبعى قابل اعتماد براى تحليل بود. در واقع نه تحليل و نه نقد آثار در تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران هيچ يك مطرح نشد.
اين هدف، اهداف جزئىترى را هم به دنبال داشت آشنايى با چگونگى شكلگيرى، تداوم و حضور جلسات ادبى كه گاه خود تبديل به يك نهاد مؤثر در ادبيات ايران شدند يكى از اين اهداف جزئى بود. مثلاً جُنگ ادبى اصفهان، از جمله فعاليتهاى ادبى در اصفهان بود كه تأثير زيادى بر ادبيات ايران داشت. در اين جنگ شخصيتهايى چون هوشنگ گلشيرى، ضياء موحد، ابوالحسن نجفى و محمد حقوقى حضور داشتند كه در ادبيات ايران جاى مهمى را به خود اختصاص دادند. اين جنگ در واقع جايى بود كه شخصيتهاى بزرگى فعاليت ادبى خود را از آنجا آغاز كردند. به اين ترتيب در مجموعه «تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران» تاريخ و چگونگى فعاليت اين نهادهاى مهم ادبى به صورت مبسوط و از زبان كسانى كه در آن فعاليت داشتند مىآمد. در واقع در گفت و گو با آن دسته از شخصيتهاى ادبى كه در اين گونه نهادهاى خود جوش ادبى فعال بودند، بيان فعاليتهاى آن جلسات و نهادها نيز مدنظر بود تا جايگاه آنها مشخص باشد.
علاوه بر اين نهادها به پاتوقهاى ادبى هم توجه مىشد. اين پاتوقها در شكلگيرى جريانات ادبى و تداوم آنها بسيار مهم بودند و در تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ضمن گفت و گو با شخصيتها درباره كم و كيف اين پاتوقها نيز حرف زده مىشد. چه كسى مىتواند نقش پاتوقهايى چون كافه نادرى، كافه مرمر و… را در تعامل ميان اهل ادبيات ناديده بگيرد.
در كنار اينها جريانات ادبى هم در تاريخ شفاهى ادبيات معاصر مورد نظر قرار مىگرفت. موج نو، شعر ناب و… جريانات ادبى (شعرى) مهمى هستند كه چگونگى ظهور آنها و شخصيتهاى مؤثر در اين جريانات موضوعاتى بودند كه از زبان شخصيتهاى ادبى به آنها پرداخته مىشد.
ذكر اتفاقات مهم و تأثيرگذار ادبى هم از ديگر اهداف جزئى طرح بود. مثلاً مرگ مشكوك صمد بهرنگى، تأثير زيادى بر فضاى ادبى و خصوصاً سياسى آن دوره داشت كه نمىشود در تاريخ ادبيات به آن بىتوجه بود.
- شكل كار چگونه بود؟
- در اين مجموعه هر شخصيت، يك كتاب را به خود اختصاص مىدهد. مثلاً زندگى صادق هدايت، يك كتاب، گلشيرى يك كتاب و… يعنى اين مجموعه شامل كتابهايى است كه هر كتاب به يك شخصيت مىپردازد.
تمام كار بر مبناى گفت و گوست. با شخصيتهاى زنده و نيز با اطرافيان شخصيتهاى درگذشته، گفت و گوهاى مفصل انجام گرفته كه شالوده اصلى كار است. گفت و گوها هم طولانى و در جلسات متوالى انجام مىگيرد.
- آغاز طرح با چه زمينهها و موضوعاتى شروع شد؟
- در ابتدا با توجه به دورهها و حوزههاى مختلف زندگى يك شخصيت نزديك 250 پرسش محورى را طراحى كردم كه اين سئوالات، محور كار قرار مىگرفت. با توجه به اهداف و چارچوبهاى طرح، اين 250 سئوال مىتوانست تصويرى كامل از زندگى فردى، خصوصى، حرفهاى، اجتماعى، سياسى و… ارائه دهد. طبيعى است در حين گفت و گو سئوالات جزئىترى مطرح مىشد كه گفت و گو كننده با توجه به فضاى بحث آنها را طرح مىكرد. مثلاً در سئوالات اصلى (250 سئوال) از پدر آن شخصيت سئوال مىشد. پاسخ شخصيت ادبى مبنى بر فوت پدر يا زنده بودن و نيز زمان فوت پدر (در دوره كودكى يا بزرگسالى) تأثير فوت پدر در زمان كودكى و… همگى از جمله پرسشهايى بود كه توسط گفت و گو كننده طرح مىشد.
پس از طرح 250 سئوال و تعيين شكل كار كه گفت و گو بود، براى آزمايش طرح و مشخص شدن كاستىها و ضعفهاى آن، در ابتدا و قبل از تشكيل گروه خودم گفت و گو با دو تن از شخصيتهاى ادبى را شروع و ادامه دادم. اين كار باعث مىشد تا عملاً به صورت عينى چند و چون اجراى طرح مشخص شود.
پس از اين مرحله بود كه اقدام به تشكيل گروه كردم. كمبود منابع مالى آن قدر بود كه متأسفانه امكان جلب همكارى خبرنگاران حرفهاى را نمىداد. در پرانتز بگويم كه به واقع متولى چنين طرح گستردهاى نه من كه بايد يك دانشگاه و يا مركز پژوهشى مىشد تا هم به لحاظ علمى و هم به جهت تأمين نيروها با مشكل مواجه نمىشد، اما متأسفانه نبود چنين فضايى باعث شد تا من دست به چنين كارى بزنم. طبيعى است انتظار از مراكز دولتى هم هيچگاه پاسخى به دست نمىآورد.
به هر تقدير از آنجا كه مراكز دولتى دست به چنين كارى نمىزنند اگر آستينى بالا نرود هيچگاه كارى انجام نمىشود. به هر تقدير كمبود منابع مالى و عدم همكارى خبرنگاران حرفهاى، چنان شرايطى را به وجود آورد كه كاملاً نااميد شدم و تصميم به عدم اجراى طرح گرفتم. مدتى گذشت تا يكى از دوستان (كه بسيار هم لطف داشتند) از طرح پرسيدند كه گفتم «تعطيل كردم» با اصرار مرا به اجراى طرح تاريخ شفاهى ادبيات معاصر تشويق كرد و وقتى گفتم تنها در صورتى اين طرح امكان تحقق دارد كه از دانشجويان فعال و باسواد ادبى كه ادعايى هم نداشته و توجهى هم به درآمد مالى ندارند استفاده شود، بلافاصله با يكى از استادان رشته ادبيات تماس گرفت و خواست تا چند تن از دانشجويان خود را به من معرفى كند.
محمدعلى علومى يعنى همان دوست عزيز، واقعاً از اين نظر كمك زيادى كرد و اگر تشويقهاى او نبود شايد در همان ابتدا، طرح انجام نمىگرفت. دانشجويانى آمدند تستهايى انجام شد و تعدادى براى همكارى دعوت شدند كه بىهيچگونه تصادفى بايد بگويم هم باسواد بودند و هم بدون چشم داشت وارد كار شدند (البته همه آن دانشجويان امروزه خود به محقق و يا خبرنگارى زبده تبديل شدهاند كه از همه آنها ممنونم) علاوه بر اين دوستان عزيز، دو سه نفر هم از طرف دوستان ديگر معرفى شدند و گروه ما شكل گرفت: مهدى اورند، اردلان اميرىنژاد، كيوان باژن، على شروقى، مريم طاهرى، پژمان فيروزبخش، عبدالله مدنى و مريم گوشه. از سركار خانم دكتر پروين سلاجقه هم بايد تشكر كرد كه دانشجويان معرفى شده از شاگردان ايشان بودند.
پس از شكلگيرى گروه، قرارداد كارى با ناشر منعقد شد. ناشر كه نشر روزنگار نام داشته و به مديريت حميدرضا اسلامى فعال بود، قراردادى را منعقد ساخت كه براساس آن به هر يك از گفت و گو كنندگان ده درصد و به سرپرست طرح (يعنى من) چهار درصد پشت جلد تعلق گيرد كه قرار پيش پرداخت هم گذاشته شد كه به گفت و گو كنندگان، قسط اول پس از انجام اولين جلسه گفت و گو پرداخت شد. متأسفانه و به دليل مشكلات مالى امكان انجام تعهدات مالى براى ناشر فراهم نيامد و بخشى از حق التأليفها پرداخت نشد و اينجانب (محمدهاشم اكبريانى) تا اين زمان كه پنج جلد از كتابها منتشر شده است، يك ريال نيز دريافت نكردهام. البته و صد البته اين حرف به معناى زير سئوال بردن آقاى حميدرضا اسلامى نيست كه ايشان در حد مقدورات خود با گروه همكارى داشتند اما متأسفانه مشكلات مالى و مهمتر از آن خريده نشدن كتابها توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تنگناى مالى را پديد آورد كه باعث شد تعهدات مالى ناشر به انجام نرسد.
به هر تقدير، با شكل گرفتن گروه، متن پياده شده دو گفت و گويى كه خودم انجام داده بودم به همراه 250 پرسش تهيه شده در اختيار دوستان قرار گرفت تا آنها در جريان چگونگى گفت و گو و پرسشها قرار گيرند. حتى يكى دو جلسه هم به صورت تمرينى گفت و گوهايى توسط هر يك از اعضا با عضو ديگر به عمل آمد تا به صورت تجربى كار پيش برود. از آنجا كه اغلب دوستان پيش از آن تجربه گفت و گو را نداشتند طبيعى بود كه به لحاظ روحى و روانى آمادگى چندانى براى كار نداشته باشند.
اما اين موضوع با توجه به انگيزه فراوانى كه در آنها وجود داشت به سرعت برطرف شد. آنچه بيش از هر چيز اهميت داشت انجام كار در چارچوبهاى تعريف شده بود. به عبارت ديگر به دوستان گفته شد كه از نقد آثار در گفت و گو بپرهيزند، به تحليل موضوعات نپردازند و گفت و گو صرفاً گزارشى باشد از زندگى حرفهاى، فردى، خصوصى و اجتماعى شخصيت ادبى و نيز گزارشى از شرايط سياسى و اجتماعى، پاتوقهاى ادبى، جلسات ادبى و… .
- از چگونگى انجام كار صحبت نشد؟
- وقتى گروه تشكيل شد، در جلسهاى چگونگى تقسيم شخصيتها مورد بحث قرار گرفت. هر يك از دوستان آثار شخصيتى را بيشتر از ديگران خوانده و آشنايى بيشترى با او داشتند لذا تقسيم به اين صورت شكل گرفت كه هر يك از دوستان يك، دو يا سه شخصيت ادبى را براى گفت و گو انتخاب كردند.
گفت و گوها آغاز شد. دوستان پس از هر جلسه گفت و گو، نوار را پياده كرده و متن گفت و گو را در اختيار بنده قرار مىدادند. طبيعى بود كه به عنوان سرپرست طرح لازم بود متنها را بخوانم. متنها خوانده مىشد، چون نبايد گفت و گو از تعريفى كه قبلاً تعيين شده بود خارج شود.
علاوه بر اين برخى پرسشها لازم بود مطرح شود كه در گفت و گو عنوان نشده بود و ضرورى بود كه اين نواقص بر طرف شود. پرسشهايى كه طرح نشده و لازم بود عنوان شود، يادداشت و در اختيار دوستان قرار مىگرفت تا در جلسه بعدى گفت و گو طرح شود. علاوه بر اين اگر گفت و گو در مسير اصلى قرار نمىگرفت به دوستان گفته مىشد تا پرسشها به مسير اصلى بازگردند.
البته با توجه به تفاوت زندگى شخصيتها هر گفت و گو شرايط خاص خود را داشت و دوستان نيز با خلاقيت و نظر خود هر گفت و گو را با چارچوبهاى تعيين شده پيش مىبردند. به هر تقدير پس از هر جلسه گفت و گو، متن را مىخواندم و نواقص را به دوستان مطرح مىكردم تا برطرف شود.
نكته مهم آنجا بود كه ما هر هفته، جلسه داشتيم. همه اعضاى گروه هر هفته دور هم جمع مىشدند. اين جلسات هفتگى تأثير به سزايى در تداوم كار داشت. در هر جلسه مشكلات هر يك از دوستان، تجربههايشان، روندكارى و مشكلات كلى طرح به بحث گذاشته مىشد. آن جلسات با همه خندهها و گپها و گاه تندىهايى كه در ذات چنين طرحها و بحث درباره آنها وجود دارد هميشه در ياد بچهها مانده است. اهميت اين جمع شدن آن بود كه در يك تصميم جمعى، راه حلهايى براى مشكلات پيدا مىشد. مثلاً ممكن بود يكى از دوستان با مشكلى چون كند بودن روند كار روبرو شود كه مىشد با طرح آن در جمع راه حلى براى آن يافت.
پس از آن كه گفت و گو با يك شخصيت، آن هم پس از برگزارى جلسات متعدد گفت و گو، به اتمام مىرسيد، كل متن توسط گفت و گو كننده و سرپرست طرح دوباره خوانده تا اگر نواقصى هست برطرف شود. كار كه از سوى ما تمام مىشد، متن به صورت دستنويس و بيشتر به صورت حروفچينى، در اختيار شخصيتى كه مورد گفت و گو قرار گرفته بود، قرار مىگرفت تا ايشان نيز حرفهاى تكميلى خود را وارد كرده و نظرات اصلاحى خود را اعمال كنند. پس از آن كه طرح از سوى شخصيت مورد نظر، حك و اصلاح شده و مورد تأييد نهايى قرار مىگرفت، بخش فنى كار آغاز مىشد كه در اختيار ناشر بود.
يك موضوع ديگر به شخصيتهايى كه درباره آنها كار مىشد مربوط بود. عدهاى از آنها فوت شده بودند (مانند هوشنگ گلشيرى، صمد بهرنگى، صادق هدايت، احمد شاملو و…) و برخى ديگر در قيد حيات بودند. بنابراين گفت و گوى درباره كسانى كه در قيد حيات بودند با خود ايشان انجام گرفت و به هيچ وجه از زبان ديگران به زندگى آنها پرداخته نشد. البته و متأسفانه برخى از اين عزيزان در ابتداى گفت و گو در قيد حيات بودند كه در ميانه راه در گذشتند: منوچهر آتشى پس از سه چهار جلسه درگذشت، فرخ تميمى پس از شش، هفت جلسه بدرود حيات گفت، عمران صلاحى پس از اتمام گفت و گو و به هنگام اصلاح نهايى كه مىبايست توسط خود ايشان انجام مىگرفت درگذشت، م. آزاد درست يك هفته پس از انتشار كتابش درگذشت و خوشبختانه كتابش را ديد و رفت…) درباره آن دسته از عزيزانى كه در ميانه گفت و گو بدورد حيات گفتند، ادامه زندگى آنها از زبان آشنايان و نزديكان بيان مىشد.
درباره درگذشتگان نيز در همان چارچوب تعيين شده افرادى اعم از همسر، برادر، خواهر، پدر، مادر (اگر در قيد حيات بودند)، همكار، دوست، آشنا و… تعيين و با آنها گفت و گو مىشد. مثلاً اگر دوره كودكى شخصيت، مورد نظر بود با اعضاى خانواده بحث مىشد، براى دوران حرفهاى به سراغ اهل ادبى كه از نزديك با آن شخصيت همراه بودند، مىرفتيم و… اين گفت و گوها در كنار هم مىتوانست تصويرى از زندگى آن شخصيت ارائه مىكند كه كم و بيش تصوير كاملى بود.
- مشكلات طرح بسيار بوده اما…
- مشكلات از همان ابتدا وجود داشت. تأمين منابع مالى طرح امر مهمى بود. كمبود منابع مالى و به دنبال آن ورشكست شدن ناشر (يعنى نشر روزنگار) پس از انتشار پنج جلد نتيجه مشكلات مالى بود. زمانى كه پنج جلد از كتابها يعنى صادق هدايت، هوشنگ گلشيرى، صمد بهرنگى، م. آزاد و على باباچاهى منتشر شد با آن كه سه كتاب ديگر نيز (ليلى گلستان، نصرت رحمانى و مهدى غبرايى) مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى گرفته بودند، اما ادامه كار چاپ و نشر متوقف شد.
در عين حال گفت و گوها و به اصطلاح امور تحريريه طرح همچنان ادامه داشت. پس از مدتى با آقاى محمدعلى جعفريه، مدير نشر ثالث صحبت كردم تا ادامه كار توسط اين نشر انجام شود. ايشان با محبت خود پذيرفتند و كار در نشر ثالث پى گرفته شد. البته تا اين زمان (آبان ماه 1385) حتى كتابهايى كه مجوز گرفته بودند منتشر نشدهاند كه چند دليل دارد. اول آن كه كتابهايى كه مجوز گرفته بودند براى تغيير ناشر بايد به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى برده مىشدند كه كتاب ليلى گلستان براى تغيير ناشر به ارشاد سپرده شد ولى تا اين زمان و پس از پنج ماه اجازه تغيير ناشر و چاپ را ندادهاند.
درباره كتابهاى ديگر (كه بعداً و در جاى خود به آنها اشاره خواهد شد) مراحل فنى مىبايد انجام شود كه بخش فنى نيز خود (با توجه به حجم كارهاى نشر بزرگى چون نشر ثالث) زمان زيادى مىبرد. به هر تقدير مشكل مالى بخش اصلى مشكلات بود، پايين بودن ميزان حق التاليف، عدم پرداخت به شخصيتهاى ادبى كه ساعتها وقت خود را براى گفت و گو صرف مىكردند، هزينه نكردن بابت برخى سفرها كه لاجرم مىبايست انجام مىگرفت و… از جمله تبعات مشكل مالى بود.
يكى از مشكلاتى كه ناشى از مسائل مالى بود، به درخواست برخى شخصيتها برمىگشت. گرچه تقريباً تمامى شخصيتهاى مورد گفت و گو هيچ خواسته مالى نداشتند و براى گفت و گو لطف فراوانى هم مبذول كردند اما دو سه نفر هم بودند كه تقاضاى مالى داشتند كه متأسفانه مقدور نبود. به همين جهت امكان گفت و گو با اين چند تن پديد نيامد كه طبيعتاً جاى آنها در اين مجموعه خالى است.
عدم همكارى برخى از نزديكان شخصيتهاى درگذشته باعث شد تا يا آن زندگى آن شخصيت تبديل به كتاب نشود يا اگر هم كتاب شد، ناقص باشد. در اين باره خصوصاً عدم همكارى برخى خانواده اين شخصيتها بيشتر باعث لطمه خوردن به كار مىشد تا جايى كه برخى از اين خانوادهها نه تنها گفت و گو نكردند بلكه به آشنايان هم توصيه مىكردند همكارى انجام نگيرد.
اين عدم همكارى چند علّت داشت، گاهى مىگفتند كه خودمان قصد چنين كارى را داريم (كه تاكنون نشانى از كار آنها ديده نشده است)، گاهى اظهار مىكردند كه امكان گفتن حرفها نيست، گاهى تقاضاى حق التأليف مىكردند كه مقدور نبود، گاهى از اين كه ديگران هم درباره آن شخصيت حرف بزنند راضى نبودند و مايل بودند كل كتاب فقط به صحبت آنها اختصاص يابد و… اين نوع برخورد به آن انجاميد كه تعداد ديگرى از شخصيتها در اين مجموعه قرار نگيرند.
مشكل ديگر در اجراى طرح بود. طرح بسيار كند پيش مىرفت. دليل اين امر هم چند موضوع بود. يكى كهولت سن بسيارى از عزيزانى بود كه بايد گفت و گو مىشد. اين امر باعث مىشد حوصله گفت و گوهاى طولانى وجود نداشته باشد و بيمارى و بىحوصلگى سبب آن مىشد كه ميان جلسات وقفههاى طولانى بيفتد. موضوع ديگر به مسافرتها و مشغلههاى ديگر شخصيتها برمىگشت كه روند كار را كند مىكرد. اين موضوعات باعث مىشد تا برخى گفتوگوها تا شش سال هم ادامه داشته باشد.
يكى ديگر از مشكلات عدم دسترسى به افرادى بود كه درباره شخصيتهاى درگذشته حرف بزنند. در اين زمينه موضوع مهم آن بود كه در مواردى افرادى بودند كه نه نويسنده بوده و نه از اعضاى خانواده شخصيت ادبى بودند اما ارتباط زيادى با وى داشتند كه متأسفانه امكان شناسايى آنها فراهم نمىآمد. به هر تقدير تمام سعى گروه آن بود افرادى را پيدا كند كه بتوانند اطلاعات كاملى از زندگى شخصيتها ارائه دهند.
سانسور از مشكلات ديگر پيش روى ما بود. سانسور به چند شكل خود را نشان مىداد. يكى بررسىهاى وزارت ارشاد كه طبيعتاً بخشهايى از كتابها (خصوصاً كتاب گلشيرى) را حذف كرد. بخش ديگر به خود سانسورى برمىگردد. به دليل شرايط سياسى و همچنين وجود فرهنگ و نگاه خاصى كه در ميان جامعه وجود دارد، بسيارى از نويسندگان، شاعران، مترجمان و منتقدان از بيان برخى واقعيتهاى زندگى خود و ديگران حذر مىكردند.
- بازتاب اين پروژه بايد وسيع بوده باشد؟
- تاكنون پنج جلد از مجموعه تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران از سوى نشر روزنگار منتشر شده است. اين پنج جلد را صادق هدايت، هوشنگ گلشيرى، صمد بهرنگى، م. آزاد و على باباچاهى تشكيل مىدهند. نقدها و تمجيدها و حتى هتاكىهايى نسبت به اين مجموعه انجام گرفته است. اين كار و با اين گستردگى و با اين چارچوب براى اولين بار است كه در كشور ما اتفاق مىافتد و طبيعى است كه بازتابهاى متفاوتى داشته باشد. نشرياتى چون كتاب ماه ادبيات و فلسفه، جهان كتاب و… اين كتابها را «ارزشمند» معرفى كرده و در عين حال ضعفهاى آن را هم برشمردند. سايتها و وبها نيز هم به تعريف و تمجيد پرداختهاند و هم به هتاكى و تهاجم كه به دليل گستردگى آنها امكان ذكرشان نيست.
اما يكى از بازتابها به بيان برخى وجوه پنهان زندگى صادق هدايت باز مىگشت. عدهاى معتقد بودند كه لازم نبود اين وجوه را بيان كرد. در جواب هميشه گفته و مىگويم كه هدايت وجوه پنهان زيادى در زندگى دارد اما آن بخشهايى كه در كتاب آمده است كاملاً به تحليل آثار او كمك مىكند.
نقد ديگرى كه مطرح شد از سوى خانم فرزانه طاهرى (همسر هوشنگ گلشيرى) بود كه به حذف برخى قسمتها كه توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى انجام گرفته بود اشاره داشت. ايشان طى نقد مبسوط و تندى كه در روزنامه شرق چاپ شد گفتند كه چرا اين بخشها در كتاب نيست و پس از آن به گونهاى ضمنى طرح را زير سئوال برده بود. پاسخى از سوى من به اين نوشته داده شد كه خانم طاهرى نيز جوابيهاى دادند و من ديگر ادامه دادم. فقط نكتهاى كه لازم است مطرح شود آن است كه ارشاد قسمتى از كتاب را سانسور كرده و ناشر با اين گمان كه نيازى به اجازه خانم طاهرى يا سرپرست طرح كه خودم بودم نيست، آن را حذف و به چاپ سپردند. به هر تقدير مقاله من، خانم طاهرى و حميدرضا اسلامى (ناشر) در روزنامه شرق به چاپ رسيده است.
درباره وضعيت كنونى همانگونه كه عنوان شد پنج جلد كتاب چاپ شده و كتابهاى ديگرى نيز آماده چاپ است. گفتگو با ليلى گلستان، نصرت رحمانى، مهدى غبرايى، ضيا موحد، عمران صلاحى، عبدالعلى دستغيب، فرخ تميمى، سيمين بهبهانى، محمدعلى سپانلو، جواد مجابى و محمد شمس لنگرودى به اتمام رسيده و مراحل مجوز و فنى را طى مىكند. اين در واقع مرحله اول كار است و در مرحله دوم به شخصيتهايى ديگرى خواهيم پرداخت كه البته با توجه به زمان طولانى براى انجام مرحله اول اميد چندانى به ادامه كار نيست. اميدوارم ديگران آستين بالا بزنند. يادم مىآيد در ابتداى كار نزديك به پنجاه شخصيت را در نظر داشتيم كه كمبود امكانات و… باعث شد كار آن طور كه مىخواهيم پيش نرود.
بخارا / علي دهباشي